تاريخ شفاهي

حافظه ماندگار تاريخ به نسل هاي بعدي

حرف های ته دلم!

تاریخ : 2018/08/26 | مرتبط با : دسته‌بندی نشده | توسط مدیر سایت   

صبح که نه !  موقع خوردن صبحانه داشتم تلوزیون را نگاه می کردم شبکه مستند داشت مستندی از یک روستای مخروبه از خراسان شمالی را پخش میکرد! از آنهمه محرومیت داشتم توی دلم به مصوبینش لعن و نفرین میکردم! یک پیر مردی شروع کرد به زدن دو تار ! از همان تارهایی که اکثرمان با سیم های ترمز دوچرخه درست کرده بودیم. عجب صدایی از دو تا تار بیرون می آورد … پیر مرد دندان نداشت و برای همین نمی شد فهمید داره به چه زبونی می خونه و وقتی خواندنش تمام شد راوی مستند داستان ترانه را گفت که :

راهزن ها به روستا حمله کردند و همه را کشند و دختری را به اسرات بردند … وقتی دختر آزاد شد و برگشت به روستا دید همه کشته شدند تا رسید به قبر پسر عموش! همانی که قرار بود با هم ازدواج کنند! و این ترانه حزن آور را همان جا برای پسر عمویش خواند …

دلم بیشتر از قبل فشرده شد تا رسید به اینجا که این قوم کرد هستند و در زمان های قدیم (نگفت در چه زمانی) توسط دولت وقت به اجبار از کردستان به این منطقه کوچانده شدند …

اینجا که رسید نوبت به من نرسید و دیدم همسرم داره با دستمال اشک هایش را پاک می کنه! فقط خداوند می داند در طی این مسافرت دور و دراز چه بر سرشان آمده …

فقط یک جمله کوتاه گفتم : خدا لعنت کنه مصوبینش را … همیشه مردم در دست حاکمان ظالم اسیر هستند و راه به جایی نمی برند …

برچسب ها :

0 دیدگاه برای “حرف های ته دلم!”

دیدگاه شما در انتظار بررسی می ماند .



دیدگاه خود را بنویسید

مجاز به استفاده از برچسب های زیر <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*